خواجه نصير الدين الطوسي
274
اخلاق ناصرى ( فارسى )
و ترك امور از فساد آن اولى و در جذب منافع از رؤساء تلطف عظيم به كار بايد داشت و البته بر سؤال و الحاح در آن اقدام ننمود و طمع و شره را مجال نداد بل قناعت و كوتاهدستى به عادت بايد گرفت كه خود دنيا روى به كسى نهد كه او از آن معرض باشد و از كسى امتناع كند كه او بر آن حريص بود ، و جهد در آن بايد كرد كه از رؤساء و مخدومان اسباب منافع طلبد نه نفس منافع مثلا اطلاق يد در آنچه موجب اقتناى منافع و جمع فوايد بود تا هم از سئوال فارغ باشد و هم بر منافع بسيار ظفر يابد ، و حاصل اين سخن آن بود كه نفع بمخدوم طلبد نه از مخدوم ، چه هركه از رؤسا نفع گيرد از او ملول شوند و هركه بديشان نفع گيرد او را عزيز شمرند ، و خويشتن را در چشم مخدوم چنان فرا نمايد كه به كمتر كلمه و اندك ترسعى كه مخدوم فرمايد جملگى اموال و مقتنيات خود بذل خواهد كرد ، چه اگر چنين كند از طمع او بمال خود ايمن گردد و اگر مناقشتى به كار دارد حرص او را تيز گرداند كه « الممنوع محروص عليه و المبذول مملول منه » و جهد كند در آنكه از مال و جاهى كه كسب كند زينت و جمال مخدوم طلبد نه تجمل نفس خود ، چه اين نوع باستيفاء نزديكتر و بمروت لا يقتر بود ، و حذر كند از اتخاذ چيزى كه مخدوم بدان منفرد باشد يا لايق رؤساى ديگر بود مانند او و الا آنچيز را در معرض ذهاب و خود را در معرض هلاك آورده باشد و در هيچچيز استغنا ننمايد از مخدوم اگرچه آن چيز حقير بود و در همه احوال قناعت و رضا بدانچه از مخدوم به دو رسد شعار خود سازد و اگر در مقام سخط و عتاب مخدوم افتد البته از او شكايت نكند و عداوت و حقد بدل راه ندهد و وجه گناه با خود گرداند و بعد از آن جهد كند و تلطف نمايد تا تجديد حالى كه مزيل سخط مخدوم باشد بنوعى كه